أبو علي سينا

150

قراضه طبيعيات ( فارسى )

ص 43 س 5 - « بقّم » « 1 » ، بتشديد قاف چوبى است سرخ كه رنگ رزان بدان رنگ كنند و به فارسى آن را بكم گويند درخت آن بزرگ است و برگش ببرگ بادام ماند . . . ( منتهى الارب ) . لفظ مذكور معرّب بكم فارسى است ليكن اكنون در تكلم فارسى همان معرّب مستعمل است ليكن در عربى با تشديد قاف است ( فرهنگ نظام سيد محمد على داعى الاسلام ) . ص 43 س 7 - « معصفر » ، يعنى رنگ شده با عصفر يا رنگ عصفر و عصفر كه آن را احريض و گل كاژيره ( كاجيره ) و بهرم و بهرمان « 2 » و گل كافشه ( يا كافيشه ) و گل كاغاله و زعفران بدل و رنگ زعفران گويند گلى است زرد رنگ مايل بسرخى و با آن رنگ زرد كنند كه بسرخى زند . لفظ معصفر در اشعار قديم فارسى بسيار آمده و اغلب مرادف رنگ سرخ استعمال شده است : ز مشك معصفر ميى آفريده * كه از بوى مشكست و رنگ معصفر ( ابو محمد منطقى رازى ) چو خورشيد بنمود تابان درفش * معصفر شد آن پرنيانى بنفش ( شاهنامهء فردوسى ) چو بينى قدّ ايشان را تو گوئى * همى شمشاد رويد بر معصفر ( عنصرى ) بهر جنگ اندر نخستين تو كردى * زمين را ز خون معادى معصفر ( فرخى )

--> ( 1 ) - Hematoxylon . ( 2 ) - رش : ابو ريحان بيرونى ، كتاب الجماهر ص 34 - 35 .